|
سخن از پیـــوند سست دو نــــام و هماغوشــی در اوراق کهنـــه یک دفتـــر نیست ...!!!ا |
* يک سالگی وبلاگ يک عاشقانه آرام *
در من شمعی روشن کنيد! مرا به آسمان بفرستيد! cbcbcbcbcbcbcbcbcb می خواستـم شادمانتان کنــم! 

هميشه بــه روی رفتارتـان خنديــدم!
در تمــام عکسهای يـادگاری لبخنـد زدم!
اما چـه کنم که شعــر، حقيقت ِ تلخـی است!
حقيقت ِ تلــخ ِ تزلزل بغض
و تحمل حــزن!
نه جايی برای ته مانده تبسم های مـن داشت،
نه مجالـی برای رويش شـــادی!
من می دانستم که هر حرفی حرف می آورد!
می دانستم که فريــاد را نمی شود زمزمه کـرد!
حالا سرم را بالا می گيرم و از کنار سايه ام می گذرم!!!
حالا در همين اتــاق ِ در بستـه،
رو به ديوارها فريــاد می زنــم:
« - مـن شاعــرم!! »
(و اين دروغ دلنشينی است!
که به قدر ارزنی هم شاعر نبوده ام هرگز!)
حالا به هر عابری که در خيابان از کنارم گذشت
کتابــی می دهـم!!
می دانم که ديوانــه ام ميخوانند!
می دانم که به خطوط درهم خوابهايم می خندند!
می دانم کــه کسی مدالـی بر سينه ام نخواهد زد!
اما يــادتان باشـــد!
فردا درباره همين دلبستگی های ســـاده
قضاوت خواهيـــد کرد!
يــادتان باشد!!؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 0:29 توسط ** ... طاهـــره ...** |
| ||||||||